کتاب شهدای وزوان – زندگی و وصیت نامه ی شهید محمد عکاف

2014-04-23
241 بازدید

   منبع : کتاب افلاکیان تالیف مهدی روستا   در سی و دومین روز از تابستان گرم و سوزان سال 1324 هجری شمسی فرزندی در یک خانواده مذهبی و متدیّن شهر وزوان، صدای کودکانه و شیون اسارت در این عالم فانی را سر داد. نامش را هم نام محبوب ترین خلق خدا و فخر عالم […]

vazvan (27)

   منبع : کتاب افلاکیان تالیف مهدی روستا

  در سی و دومین روز از تابستان گرم و سوزان سال 1324 هجری شمسی فرزندی در یک خانواده مذهبی و متدیّن شهر وزوان، صدای کودکانه و شیون اسارت در این عالم فانی را سر داد. نامش را هم نام محبوب ترین خلق خدا و فخر عالم نهادند. آری محمد، این زیباترین واژه ی الفبای محبّت. محمّد بسیار دوست داشتنی و مظلوم بود. دوران کودکی اش با سختی ها و مشکلات مالی همچون سایر اهالی این شهر گذشت. وارد مدرسه ی هدایت سابق شد تا دوران ابتدایی را آغاز نماید. امّا پس از سال چهارم به دلیل مشکلات مالی و غیره، علیرغم علاقه شدید وی به تحصیل علم این عرصه را ترک گفت و وارد بازار کار و کسب درآمد شد. به جهت اینکه متناسب شغلش که بنایی بود در تهران بازار کار بهتری داشت تصمیم گرفت به این شهر رود. چند سالی را در آنجا گذراند با تجربه هایی که کسب نموده بود استاد کار ماهری گردید. در سال 1344در سن 20 سالگی تصمیم گرفت ازدواج کند. حاصل این ازدواج هم اکنون 6 فرزند است. با اوج گرفتن جریانات انقلاب تصمیم گرفت به اصفهان مراجعت نماید و در آنجا چند سالی را ساکن شود. در همان جا راهپیمایی ها را پیگیری می نمود و حضوری مداوم و پیوسته داشت. عشق به امام در وجودش موج می زد آنگونه که او را شیفته ی حضرت روح الله نموده بود. پس از پیروزی انقلاب شکوهمند اسلامی، با فرمان حضرت امام خمینی در بسیج عضو گردید و همزمان به عضویّت کمیته ی انقلاب و کمیته ی شهرستان سمیرم جهت مبارزه با اشرار درآمد. با هجوم کافران بعثی به شهرهای کشورمان و یورش به مردم بی سرپناه، محمّد برخود تکلیف دید که رخت رزم برتن نماید و به سوی جبهه های حق علیه باطل بشتابد. مدت 2 ماه را جهت فراگیری فنون رزمی به پادگان غدیر اصفهان رفت و پس از آن از سوی لشکر 14 امام حسین(ع) به جبهه های جنوب و منطقه دارخوین اعزام شد. در عملیّات های بیت المقدس و فتح بستان که در این عملیّات ها به عنوان راننده آمبولانس ایفای نقش می نمود شرکت کرد. سرانجام در عملیّات رمضان که در تاریخ 23/4/1361 با رمز یا صاحب الزمان(عج) آغاز شد به عنوان فرمانده گروهان شرکت کرد و پس از مجاهدت ها و تلاش ها در تاریخ 7/5/1361 بر اثر برخورد تیر مستقیم به سرش با گذشت دو سال حضور در جبهه ها در منطقه ی کوشک به آرزوی دیرینه اش رسید و تا افلاک پر کشید. در آخرین دیدار به نقل از برادرش این چنین فرمودکه: «دوستان مجاهدم یکی پس از دیگری رفتند و در بهشت خداوند آرام گرفتند اگر خدا بخواهد این بار به یاران شهیدم می پیوندم». شهید محمد عکاف بسیار اجتماعی و مردمی بود. شجاعت کم نظیری داشت. عبادت و حضور در نماز جماعت از اولویّت های زندگی اش بود. اعتقاد داشت سالی 1 نوبت به زیارت مشرّف شود. او عاشقانه در طریق قدس الهی گام نهاد و پیش رفت و سر انجام زیباترین وصال را برای خویش برگزید.

روحش شاد وراهش پر رهرو باد.

فرازی از وصیت نامه ی شهید :

ولآانتُم عابِدونَ مآ أعْبُدُ «5» لَکُم دِینُکُم وَلیَ دِینِ «6»           ” سوره کافرون “

مکتبی که شهادت دارد اسارت ندارد.      ” امام خمینی “

به نام خداوند یکتا که ما را آفریده است برای قیام در برابرکفر و جهاد برای همه واجب است که اگر در این راه به قول امام خمینی عزیز کشته شوید و زنده بمانید در هر دو صورت پیروزید. امام علی(ع) درباره جهاد می فرمایند:همانا جهاد دری از درهای بهشت است که خداوند آن را به سوی بندگان خاصّ خویش می گشاید. هیچ گاه بر من تأسف نخورید بعد از من هر رنج، سختی ناگواری و تهمتی که از روی دشمن می شود این سختی ها را به خاطر اسلام قبول کنید. که اینها زودگذراست و تنهاخداست که پشتیبان شما خواهد بود و به خاطر شهید شدن من هیچ گونه شکایتی در سختی ها به دولت اسلامی نکنید یعنی ادّعای بیجا نکنید. که مانع پیشرفت اسلام می شود اسلام به این خونها احتیاج دارد. درود بر ملّت شهید پرور و قهرمان ایران که تا حالا اسلام را یاری کرده اند. از آنها خواهش می کنم، همانطور که تا حالا از کمک های خود دریغ نکرده اند از این به بعد هم کوتاهی نکنند و از شما می خواهم که جنگ را فراموش نکنید و مسئله جنگ را سر رشته کارهای خود قرار دهید. پشتیبان رهبری باشید و امام را تنها نگذارید.

                                                                                      والسلام

                                                                                         محمد عکاف