کد خبر: 77768 | زمان مخابره: ۶:۳۹:۳۶ - سه شنبه ۲۷ شهریور ۱۳۹۷ | بدون نظر | دفعات مشاهده : 173 views | |

احمدرضا هاشمیان – عزاداری محرم در اسارت ، قسمت اول

 

photo_2018-02-07_12-12-21

احمدرضا هاشمیان – عزاداری محرم در اسارت ، قسمت اول

برگزاری مراسم ایام دهه ماه محرم در بعضی اردوگاههای اسرای ایرانی در عراق ( این حقیر از ۱۳۶۰/۱۲/۱الی۱۳۶۹/۵/۲۶ در زندان استخبارات بغداد و اردوگاههای عنبر ، موصل یک ، موصل دو، موصل سه ، موصل چهار و در سال های آخر اسارت دو سال پایانی مجددا در موصل یک به بصورت متناوب دوسه ماهه ، دوسه ساله و چهار پنج ساله بودم )

با توجه به ممنوع بودن برگزاری هرگونه مراسم مراسم عزاداری و سینه زنی در کشور عراق ، بعثیها ما را در ایام مذکور نیز شدیدا تحت نظر داشتند و برگزاری مراسم عزاداری ممنوع بود و با متخلفین شدیدا برخورد می کردند و هرکاری که به فکرشان میرسید برای جلوگیری از برگزاری مراسم مذکور توسط اسرا انجام میدادند . در موصل چهار که بودم یک سال یکی دو روز مانده به تاسوعا و عاشورا به همه ما واکسن اجباری در بازوانمان زدند معلوم نبود واکسن چی بود که حدود ۴۸ ساعت توانمان را از دست داده بودیم ولی هرطوری بود به کمک بعضی از بچه ها که توان بیشتری داشتند برنامه های خود را انجام دادیم .

بعثیهابیشتر سالها در روز عاشورا از اول صبح آب اردوگاه را قطع میکردند که وقت بچه ها را بگیرند تا فرصت عزاداری نداشته باشند و بدنبال اب برای امورات روزانه باشند هرچند که اکثرا اسرا در روز عاشورا به جز دستشویی ، و یا حمام واجب دست بکار دیگری نمی زدند ( روزهای دیگر که آب قطع می شد برای دستشویی رفتن و یا حمام واجب ، شستن ظرف غذا ،نظافت آسایشگاه ، و تهیه آب خوردن مجبور بودیم ساعاتی را بدنبال آب تانکر و یا مکیدن شیر لوله های حمام ها باشیم )

در روز تاسوعا و عاشورا بعضی از بچه ها که هنوز لباس سرمه ای رنگ بیلرسوز خودشان را داشتند به جای لباس سیاه به تن می کردند (سالهای اول اسارت بعثیها چند مرتبه از این نوع لباس ها داده بودند ولی بعدها لباس زرد جایگزین دیگر لباسها گردید. )

برنامه های عزاداری در ساعاتی که در محوطه آزاد بودیم هم برگزار می شد که معمولا بعد از نظافت آسایشگاه ) و صرف صبحانه (آش) اجرا می شد .

برای اجرای مراسم دو سه نفر نگهبان داشتیم تا به محض پیدا شدن سرکله سرباز عراقی وضعیت قرمز اعلام می شد و بچه ها حالت عادی می گرفتند .هرچند که بعثیها می دانستند ما مراسم داریم و تلاش میکردند که برنامه ها را به هم بزنند ولی به لطف خدا بیشتر وقتها ناکام بودند .و زمانی که عصبی می شدند همه را به بهانه تفتیش وبازرسی از آسایشگاه بیرون می کردند .

بیشتر برنامه ها بعد از ظهر ها پس از آمار گرفتن بعثیها داخل می رفتیم اجرا می گردید .بدین صورت که یک یا دو نفر از بچه ها درانتها وابتدای آسایشگاه پشت پنجره اسایشگاه می ایستادند و با استفاده از آینه کوچکی که روی دسته مسواک نصب شده بود سرتاسر راهرویی که نگهبان عراقی قدم می زد را زیر نظر داشتند و به محض اینکه سرباز عراقی به آسایشگاه نزدیک می شد وضعیت قرمز اعلام و بچه ها حالت عادی گرفته و هرکسی به کاری مشغول می گشت . و پس از اینکه از آنجا دور می شد وضعیت سفید اعلام میشد و بلافاصله سخنران یا نوحه خوان کارشان را ادامه میدادند . همیشه مجبور بودیم آرام سینه بزنیم و اشک بریزیم

ادامه دارد

 



ارسال نظر


− 6 = دو


آخرین خبرها