کد خبر: 34730 | زمان مخابره: ۲۳:۰۱:۱۶ - جمعه ۲۲ فروردین ۱۳۹۳ | ۴ نظر | دفعات مشاهده : 2,294 views | |

از کامنت ها – یک قطعه ی آلمانی و شعر ایرج میرزا

IMAGE634750848772947812

یاد شعر زیبای “قلب مادر” ایرج میرزا افتادم. پیدایش قطعه معروف قلب مادر روند جالب توجهی دارد: روزنامه ایرانشهر (مؤسس: کاظم زاده ایرانشهر) که در دهه بیست میلادی در برلین منتشر میشد، در شماره ۴ خود یک مسابقه ادبی برگذار کرد. از شرکت کنندگان که ایرج نیز جزو آنها بود خواسته شده بود، یک قطعه نثر آلمانی را که به فارسی ترجمه شده بود بصورت شعر درآورند. مضمون این قطعه ازاین قرار است:

شب مهتاب بود. عاشق و معشوق در کنار جویی نشسته مشغول راز و نیاز بودند. … جوان گفت: »ای محبوب من، آیا هنوز درصافی محبت و خلوص عشق من شبهه داری؟«… دختر جواب داد: …» اگر دل مادرت را کنده برمن آوری من به صدق عشق تو یقین خواهم کرد…« این حرف در ته دل جوان دل باخته طوفانی برپا کرد، ولی قوت عشق بر مهر مادر غالب آمد … ودرآن حالِ جنون رفته، قلب مادر خود را کنده راه معشوق پیش گرفت. با آن شتاب که راه می پیمود، ناگاه پایش لغزیده به زمین افتاد. دل مادر از دستش رها شده روی خاک غلتید و درآن حال صدایی ازآن دل برخاست که می گفت: »پسرجان، آیا صدمه یی برایت رسید؟

ولی اصل این سوژه آلمانی نیست و به شاعر فرانسوی ژان ریشه پین Jean Richepins برمیگردد که پیش از این مسابقه و شعـــر ایرج شعــــری با همین مضمون تحت عنــوان “La Chanson de la Glu…,” سروده بود. شعر ژان ریشه پن خیلی کوتاهتر از شعر ایرج است و تنها یک دیالوگ مختصر بین معشوقه و عاشق است که در آن دختر قلب مادر پسر راطلب میکند تا آنرا جلو سگش بیندازد. و هنگامیکه فرزند به زمین می افتد، قلب مادر میگوید »پسرجان، آیا صدمه یی برایت رسید؟« احتمال دارد که ایرج که به زبان فرانسوی آشنا بوده هم این شعر را می شناخته و هم از آنچه به صورت نثر در روزنامه ایرانشهر به عنوان موضوع مسابقه آمده و شعر اصلی رابسط داده، الهام گرفته است. ایرج دراین قطعه از وزن و قافیه خیلی مشکلی استفاده کرده و در عین حال با بیانی فوق العاده ظریف و ساده داستانرا خیلی زیبا تر و غنی تر از آنچه در موضوع مسابقه ادبی مطرح شده بود، بیان میکند و نشان میدهد که زبان فارسی برای این تمثیل های زیبای شاعرانه قدرتمند تر از زبانهای اصلی مضمون این شعر است.

داد معشوقه‌ به‌ عاشق‌ پیغام‌
که‌ کند مادر تو با من‌ جنگ‌

هرکجا بیندم‌ از دور کند
چهره‌ پرچین‌ و جبین‌ پر آژنگ‌

با نگاه‌ غضب‌ آلود زند
بر دل‌ نازک‌ من‌ تیری‌ خدنگ‌

مادر سنگدلت‌ تا زنده‌ است‌
شهد در کام‌ من‌ و تست‌ شرنگ‌

نشوم‌ یکدل‌ و یکرنگ‌ ترا
تا نسازی‌ دل‌ او از خون‌ رنگ‌

گر تو خواهی‌ به‌ وصالم‌ برسی‌
باید این‌ ساعت‌ بی‌ خوف‌ و درنگ‌

روی‌ و سینه‌ تنگش‌ بدری‌
دل‌ برون‌ آری‌ از آن‌ سینه‌ تنگ‌

گرم‌ و خونین‌ به‌ منش‌ باز آری‌
تا برد زاینه‌ قلبم‌ زنگ‌

عاشق‌ بی‌ خرد ناهنجار
نه‌ بل‌ آن‌ فاسق‌ بی‌ عصمت‌ و ننگ‌

حرمت‌ مادری‌ از یاد ببرد
خیره‌ از باده‌ و دیوانه‌ زبنگ‌

رفت‌ و مادر را افکند به‌ خاک‌
سینه‌ بدرید و دل‌ آورد به‌ چنگ‌

قصد سرمنزل‌ معشوق‌ نمود
دل‌ مادر به‌ کفش‌ چون‌ نارنگ‌

از قضا خورد دم‌ در به‌ زمین‌
و اندکی‌ سوده‌ شد او را آرنگ‌

وان‌ دل‌ گرم‌ که‌ جان‌ داشت‌ هنوز
اوفتاد از کف‌ آن‌ بی‌ فرهنگ‌

از زمین‌ باز چو برخاست‌ نمود
پی‌ برداشتن‌ آن‌ آهنگ‌

دید کز آن‌ دل‌ آغشته‌ به‌ خون‌
آید آهسته‌ برون‌ این‌ آهنگ‌:

آه‌ دست‌ پسرم‌ یافت‌ خراش‌
آه‌ پای‌ پسرم‌ خورد به‌ سنگ




۴ ديدگاه مطلب براي " از کامنت ها – یک قطعه ی آلمانی و شعر ایرج میرزا " ارسال شده است.

  1. امین می‌گه:

    زیبا بود

    (14)
  2. از نسل اریا می‌گه:

    فقط میتوان گفت :
    پدرم تاج سرم /
    مادرم بال وپرم /
    نام زیبای شما بر تاج سر باید نوشت /
    نام زیبای شما بر لوح زر باید نوشت /

    (2)
  3. سوال می‌گه:

    در مورد علت انتخاب شهروندان نمونه که در مسجد بعد از نماز معرفی شدند توضیح دهید
    —————————
    با سلام نسبت به اصل موضوع نیز بی اطلاعم .

    (0)
  4. ناشناس می‌گه:

    عالی

    (0)
ارسال نظر


4 + = پنج


آخرین خبرها