کد خبر: 29558 | زمان مخابره: ۶:۴۷:۲۴ - چهارشنبه ۲ بهمن ۱۳۹۲ | ۱۲ نظر | دفعات مشاهده : 1,783 views | |

نقد گذشته ی شهر به امید اصلاح آینده

8271

احمدرضا ایراندوست : در مسافرت اخیری که به میمه داشتم ، کتاب و یا جزوه و یا بروشور عملکرد شش ساله شهرداری و شورای اسلامی میمه را که به رایگان در اختیار خانواده ها قرار داده شده بود ، از سر کنجکاوی برداشته و با خود به تهران اوردم تا سر فرصت بتوانم مطالب ان را بخوانم بلکه بتوانم سوژه ای برای نوشتن پیدا کنم .البته اگر این بروشور جهت معرفی شهر میمه به چاپ رسیده بود ، تصاویر مربوط به پاییز چاه ملی و تخت محمد جعفر و دره دوزخی مصداق خوبی برای شناساندن استانه پایتخت فرهنگ و تمدن ایران اسلامی به مردم بود.اما زمانی که صحبت پیرامون عملکرد شش ساله شورای سوم و شهرداری میمه به میان می اید ، چاپ این تصاویر با این نوع کاغذ فقط خرج تراشی برای مردم به حساب می اید .البته انچه من را وادار به نوشتن این مطلب کرد مربوط به تابلوی ورودی میمه است که در ورودی شمالی میمه نصب گردیده تا مسافران عبوری با خواندن متن روی ان بفهمند که اینجا شهر میمه است .این تابلو که نه الکترونیک بوده و نه داری لامپهای ال ای دی بوده و نه از پیچیدگی خاصی بهره برده ، مبلغ سی و سه میلیون تومان برای شهر داری میمه هزینه در بر داشته و به قولی از جیب مردم پرداخت گردیده است .با هر پارامتر و با هر نوع تورم سالانه که محاسبه کنیم ، چنین مبلغی برای ساخت این تابلو بسیار زیاد بوده است .در تصویری که در این بروشور از تابلو ورودی شهر میمه به چاپ رسیده ، ارتفاع ان چهارده متر قید گردیده است ، اگر وزن این تابلو را با نرخ روزانه اهن در بازار بسنجیم و برای طراحی و خطاطی و پی ریزی و فنداسیون ان هم ارقام حداکثری در نظر بگیریم ، باز هم مبلغ سی و سه میلیون تومان برای ساخت و نصب چنین تابلویی بسیار زیاد بوده و مسئولین ان زمان شورا و شهرداری باید در قبال مردم پاسخگو باشند .شاید عده ای در جواب بگویند : که این تابلو در میمه ساخته نشده و با سفارش شهرداری در جای دیگری طراحی و اماده شده است ، در حالی که اکثر اهنگران میمه میتوانند ، این تابلو را بسازند و اکثر طراحان و تابلو سازان و خطاطان همشهری هم میتوانند ان را رنگ امیزی نموده و خطاطی نمایند .کندن جای پایه های ان و ریختن بتون مناسب هم که از عهده کارگران شهرداری بر می اید .البته چون اقای اسفندی بر اثر سانحه ای که برایشان پیش امده و در دوران نقاهت به سر میبرند ، فعلا نمیتوانند در این مورد پاسخ مناسب را بدهند .وگرنه ایشان چون هم در شورای سوم عضویت و حضور داشتند و هم اینک نیز یکی از اعضای شورای شهر هستند ، بهتر از هر شخص دیگر در جریان کار بوده و بهتر جوابگو هستند .امیدوارم که ایشان هر چه زودتر لباس عافیت پوشیده و برای روشن شدن اذهان مردم ، این مورد خاص را جواب بدهند .گرچه بعد از این که شورای چهارم و شهردار منتخب انها شروع به کار کردند ، با قراردادهایی روبرو شدند که بدون در نظر گرفتن منافع مردم و شهر میمه با پیمانکاران مختلف منعقد گردیده بود ، که در یک مورد با پی گیری شخص جناب شهردار مبلغ چهارصد میلیون تومان از یکی از قراردادها کسر گردید ، در صورتی که اگر در ابتدا مصالح و منافع مردم و شهر در نظر گرفته میشد و از نظریات کارشناسان و متخصصان استفاده میشد امروز شاهد چنین اوضاعی نبودیم .امیدوارم منتخبین شورای شهر دوره چهارم با هماهنگی و یکدلی بتوانند درب را به پاشنه خود برگردانند ، البته در این بین نقش شهردار محترم میمه جناب اقای مهندس کرمی هم خیلی پررنگ بوده و میمه این شانس را داشته که امروز یکی از افراد خوش اخلاق و کارا و متخصص سکان هدایت شهرداری میمه را بر عهده گرفته که برای تمام انها ارزوی سعادت و موفقیت در کارهای محوله را دارم .تا مطلبی دیگر خدا نگه دار شما باد .




۱۲ ديدگاه مطلب براي " نقد گذشته ی شهر به امید اصلاح آینده " ارسال شده است.

  1. بخش میمه می‌گه:

    شورای محترم شهر میمه رسما اعتراض کنید. نامه بنویسید. کوچک سازی میمه با هدف جاسازی دیگران در دستور کار است . درمانگاه را با هدف کوچک سازی بردند. البته توجیهاتی دارند ولی دم خروس را در خبر سایت دولتی شخصی شده شبکه بهداشت و درمان بخوانید :

    دیدار سرپرست شبکه بهداشت و درمان شهرستان شاهین شهر و میمه با امام جمعه شهرهای وزوان و میمه چاپ
    DSC01803روز پنجشنبه مورخ ۲۶/۱۰/۹۲ دکتر روستا سرپرست شبکه به اتفاق آقای موسویان مدیر داخلی بیمارستان حضرت محمد(ص) میمه در محل دفتر نماینده محترم ولی فقیه در شهر میمه با جناب آقای حجت الاسلام و المسلمین زمانی دیدار و گفتگو کرد.
    در این دیدار دکتر روستا ضمن تبریک انتصاب ایشان بعنوان امام جمعه شهرهای وزوان و میمه از زحمات و تلاشهای جناب آقای حجت الاسلام خلیلی امام جمعه سابق این شهرها قدردانی نمود.

    (0)
    • فریاد می‌گه:

      اقای مقصودی جواب بدید لطفا چه اقدامی انجام داده اید؟سکوت نموداه اید؟/////

      (0)
      • خسرو مقصودی می‌گه:

        فریادعزیزم سلام
        من سکوت نکرده ام جواب شما را درپست شهردار مردم میمه مردمانی قدرشناس هستند به آقای کیان میمه ای داده ام جواب خودتان را درآن پست بخوانید به نظرم جواب کاملی است

        (0)
    • رضا می‌گه:

      آقای دکتر روستا اگر به کارهای مربوط به حوزه بهداشت و درمان بیشتر بپردازند خیلی بهتر است

      (0)
  2. منتقد می‌گه:

    من بعنوان یک خواننده دائمی صبح میمه این حساسیت ایجاد کردن ها را دوست ندارم . به سایت بهداشت و درمان هم مراجعه کردم . دوست داشتم دکتر روستا شخصیت استانی داشته باشد ولی حالا از سطح بخش هم پایین تر را در نظر گرفته است . میمه سالها مرکز بخش است ، جمعیت بیشتری دارد ، حرف میم در الفبا بر حرف واو تقدم دارد . چرا برای نمیدانم چه در نزد چند نفر دکتر روستا باید نام را هم عوض کند. این همه وزوانی در بانک ها و ادارات میمه قابل احترام دارند کار می کنند و مشکلی ندارند . اشتباه بزرگ شما بردن درمانگاه بود با توجیه شهرستان میمه شدن . حالا به حساسیتها بیشتر دامن می زنید . اشتباهات خود را جبران کنید. سعی کنید مدیر کاری باشید.

    (0)
  3. حسینی می‌گه:

    آقایان کوچک ، کوچک ساز ، کوچک شده : عرض خود می بری و زحمت ما می داری

    (0)
  4. احمدرضا ایراندوست می‌گه:

    مگر نمیدانید که سایت شبکه بهداشت و درمان شاهین شهر کلا شخصی بوده و توسط دکتر روستا تغذیه میگردد ، باز خوب است که این میزها رفتنی است و به هیچ کس وفا نمیکند ، چند صباح دیگر دکتر روستا هم بازنشسته میشود و دستش از این تریبون کوتاه میگردد.وظیفه شورا ی شهر میمه است که محکم جلوی این حرکات بچه گانه چنین افرادی را بگیرد .

    (0)
  5. مصلحت انديش می‌گه:

    باكاهش جمعيت همه چيز تعطيل ميشود درمانگاه كه سهل است بيمارستان وخيلي ازمراكزديگر مثل مدارس ويا بيمارستانها باكاهش جمعيت بسته ميشود اينكه ديگر دست دكتر روستا نيست بيمارستان بقول وزير با كمتر از 250 تخت ساخت ان مقرون بصرفه نيست پس جوانان پيش بسوي ازدواج وافزايش جمعيت

    (0)
  6. باشو غریبه ای کوچک می‌گه:

    آقای ایراندوست یک سوال دارم از شما بقیه ی میمه ای ها:
    استانه پایتخت فرهنگ و تمدن ایران اسلامی به چه معناست؟

    (0)
  7. امیر می‌گه:

    شماهام وقتی بچه بودین مامان باباتون بهتون میگفتن
    اگه دستتون رو از پنجره ماشین بیرون کنید
    کامیون میاد میزنه دستتون قطع میشه ؟
    یا فقط پدر و مادر من با روح و روان من بازی می کردن ؟
    {-114-}{-114-}

    دیوار موسسه بیمه رو تازه رنگ کردن روش نوشتن:

    “لطفا روی دیوار چیزی ننویسید”

    یکی اومده با اسپری قرمز رنگ نوشته:

    “چشم داداش شما جون بخواه”
    {-103-}{-103-}{-103-}

    زوج خوشبخت :زن لال، مردکر

    زوج غریبه :هر۲ کارمند

    زوج مبارز :زن با سواد، مردبیسواد

    زوج باتفاهم :هردو زشت

    زوج شکاک :هردوخوشگل

    زوج بدبخت :زن پولدار، مردفقیر

    زوج عاقل :وجودندارد

    زوج ایده آل :هردومجرد!

    پـسر دختـر زیبـایی را دیـد ، شیـفتش شـد . جنـد ساعـتی با هم تـو خیـابون قـدم میـزدن کـه یـهو بنــز گــرون قیـمت جلـوی پـاشـون تـرمـز زد . دختره به بسره گفت : خوش گذشـت ! ولـی نـمیتونـم همیـشه بیـاده راه بــرم بای … نشسـت تـوی ماشیـن ، راننده بهش گفت : خانـم ببخشیـد مـن رانـنـده ایـن آقـا هستـم لطفـا پیــاده شیـد…!!!!!
    {-103-}{-103-}{-103-}

    پشت یه پورشه بشین به دختر مردم متلک بندازی میشی بچه بانمک!!!

    حالا پشت پراید بشین همون متلکو بنداز میشی

    یه آدم الافِ ولگردِ بی شخصیتِ بی نام وسِ کچــــــــل

    ايام هفته من اينجوري ميگذره :
    شنبــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــه

    يکشنبــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــه

    دوشنبـــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــه

    سه شنبـــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــه

    چهارشبـــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــ(الان اینجاییم)ـــــــــــه

    پنشمبه

    جمه !!!

    فقط ایرانی ها هستند که ……
    تو حمام اواز میخوانند،
    سر کلاس میخوابند،
    تو رختخواب تلفن حرف میزنند،
    موقع درس خوندن بازی میکنند،
    موقع تی وی دیدن فیسبوک چک میکنند،
    موقع فیسبوک چک کردن غذا میخورند،
    سر کار روزنامه میخوانند،
    و روزهای تعطیل کار میکنن

    چند وقت پیش حس کمبود محبت داشتم

    رفتم ی کم بتادین تو دستم ریختم و اومدم جلو مامانم
    سرفه کردم گفتم وای خون دارم خون بالا میارم !
    مامانم زد تو سرم گفت از بسکه میری
    تو اون اینترنت بی صاحاب
    برو توالت فرشامو کثیف کردی ..
    بابام که داشت اخبار نیگا می کرد
    خواهر کوچیکم هم داشت از خوشحالی
    بالا پایین می پرید و میگفت آخ جون اگه بمیری
    اتاقت مال من می شه !

    ﺑﺎ ﯾﮑﯽ ﺁﺷﻨﺎ ﺷﺪﻩ ﺑﻮﺩم
    ﭘﺮﺳﯿﺪ : ﺭﺍﺳﺘﯽ ﻣﺘﻮﻟﺪ ﭼﻪ ﻣﺎﻫﯽ هستی ؟؟
    ﻣﻦ : بهمن
    ﺭﻓﺖ
    ﮔﻔﺘﻢ : ﮐﺠﺎ ﻣﯿﺮﯼ ؟
    ﮔﻔﺖ : ﻣﻦ ﻟﯿﺎﻗﺘﺘﻮ ﻧﺪﺍﺭﻡ
    ﯾﻪ ﻫﻤﭽﯿﻦ ﺁﺩﻣﺎﯾﯽ ﻫﺴﺘﯿﻢ ﻣﺎ ﻣﺘﻮﻟﺪﯾﻦ بهمن ماه

    بد‌ترین بلایی که سر یه رفیقتون میتونین بیارین :

    تو دانشگاه دره کلاسشو بزنی‌ به استاد بگی‌ با فلانی‌ کار دارم …
    میگه چیکارش داری …
    میگی‌: مامانش براش لقمه آورده …

    انکار نکنید، همتون حداقل یه بار تو بچگی‌ در یخچال رو آرم میبستین و از لای درش به زور نیگا میکردین ببینین کی‌ چراغش خاموش می‌شه

    ))

    پسر خالمو ( 4سالشه ) بردم تو سوپر هرچی دید میخواست هی میگفت از اینا از اینا..
    بهش گفتم داداشی عمو اینا رو نمیفروشه (فروشنده هم اونجا بود)
    بچه هم نه گذاشت نه برداشت برگشت گفت “عمو گه خورده”!

    من |||
    فروشنده <img srcsad" title="(” />(
    بقیه مشتریا )

    یه بازاریابِ جارو برقی درِ یه خونه ای رو میزنه، و تا خانمِ خونه در رو باز میکنه قبل از اینکه حرفی زده بشه، بازاریاب میپره تو خونه و یه کیسه کود گاوی رو روی فرش خالی میکنه و میگه: اگه من تا ده دقیقه دیگه قادر به جمع کردن و تمیز کردنِ همه ی اینها با این جاروبرقی قدرتمند نباشم حاضرم که تمامِ این ها رو بخورم!

    خانوم میگه: سُــسِ سفید میخوای یا قرمز؟
    بازاریاب: چــــرا؟
    خانوم: چند وقته برقِ خونه مون قطعه ..!

    دیروز از سر کار برمیگشتم دیدم یه پسر بچه قدش به زنگ ایفون نمیرسه هی داره خودشو میکشونه بالا ،

    منم مثل یه رابین هود رفتم ، گفتم :میخوای برات زنگ بزنم ، اونم سرشو تکون داد و گفت اوهوم…..

    منم برای اینکه سریعتر در رو براش باز کنن دو سه بار زنگ زدم ،

    بعدش با لبخند بهش گفتم : خوب دیگه چیکار کنم برات کوچولو ؟؟

    گفت هیچی دیگه فرار کن تا صاحبخونه نیومده …!!!!تو از اون ور برو من از این ور …..!!!

    بچه نیستن بخدا گرازن … ))

    تا یه ربع داشتم مثله اسب یورتمه میرفتم

    دیدین این فیلمارو که بچه گم میشه
    بعد پدرمادرشون پیداش میکنن
    نیم ساعت تو بغل همدیگه گریه میکنن؟
    والا ما بچه بودیم گم میشدیم بعدِ اینکه پیدامون میکردن
    نیم ساعت مثه خر کتک میخوردیم

    بابای غضنفر مريض ميشه
    غضنفر زنگ ميزنه آمبولانس مياد،خانوادگی سوار آمبولانس ميشن تو راه دكتره ميپرسه مريض كيه؟
    غضنفر ميگه: حالش خوب نبود، موند خونه

    ﻗﺒﻠﻨﺎ ﯾﺎﺭﻭ ﻣﻴﺮﻓﺖ ﺯﻧﺪﺍﻥ ﺩﺧﺘﺮﻩ 15 ﺳﺎﻝ ﻣﻨﺘﻈﺮﺵ ﻣﻲ ﻧﺸﺴﺖ . . .
    ﺍﻻﻥ ﺣﺘﯽ ﻧﻤﻴﺸﻪ ﺗﺎ ﺳﺮ ﻛﻮﭼﻪ ﺑﺮﻱ ﻣﺎﺳﺖ ﺑﺨﺮﻱ . . .

    ﭘﺴﺮﺧﺎﻟﻢ ﮐﻼﺱ ﺳﻮﻡ ﺩﺑﺴﺘﺎﻧﻪ ﺳﺎﻋﺖ ﻫﻔﺖ ﺻﺒﺢ
    ﺑﯿﺪﺍﺭﺵ ﮐﺮﺩﻡ،
    ﺑﺎ ﺟﺪﯾﺖ ﺗﻤﺎﻡ ﺳﺮ ﻫﻤﻪ ﺧﻮﻧﻮﺍﺩﻩ ﺩﺍﺩ ﺯﺩﻩ ﻣﯿﮕﻪ ﺍﯼ ﺑﺎﺑﺎ
    ﻭﻟﻢ ﮐﻨﯿﺪ ﺳﻪ ﺳﺎﻟﻪ ﺩﺍﺭﻡ ﺩﺭﺳﻢ ﻣﯿﺨﻮﻧﻢ ﺑﻪ ﮐﺠﺎ
    ﺭﺳﯿﺪﻡ!!! |:
    ﺁﺧﻪ ﺍﯾﻨﺎ ﺑﭽﻦ ﯾﺎ ﮔﺮﺍﺯﻥ ﺑﻐﺮﻋﺎﻥ (((((((((:

    (0)
  8. کیان میمه ای می‌گه:

    اقا رضا سلام و علیکم خسته نباشید . کاش من هم میتوانستم مثل شما روان و خوب بنویسم و با صدای ارام حرف بزنم ولی چه کنم ……..
    در خصوص اقا حسام خردمند که بخاطر شهرمان میمه 20 سال زندانی کشید مقاله ای بنویسید .
    در خصوص خاطرات قیصر خان گرانمایه که شخصی رفته بود از ایشان زمینی جهت ساخت منزل بخرد خریدار به خان میگوید من ده هزارتومان پول دارم و ده هزارتومان باقیمانده را ماه به ماه میخواهم بدهم مرحوم گرانمایه میفرماید ما انسانها همه ماهه به پول نیاز داریم ماه به ماه بده تا هم مشکل شما حل شود و هم ما زندگی را بگذرانیم مقاله ای بنویسید . سپاس

    (-1)
ارسال نظر


4 + سه =


آخرین خبرها